|
گزارش احداث شهر جديد «جم» توسط مديريت طرحهاي غير صنعتي شركت نفت و گاز پارس
|
 |
كار در عسلويه زندگي در جم
جاده وحشت، جاده توسعه
مهندس ايرج بهرامي سرپرست كارگاه پروژه خانه سازي منطقه جم در شركت نفت و گاز پارس است.يك بار در جريان سفر به لامرد و مهر و تهيه گزارش از پالايشگاه پارسيان به ناچار از جاده ناهموار وحادثه خيزي كه عسلويه و ديگر مناطق ساحلي را به جم و كنگان مي پيوندد گذر كرده و آرزو كرده بودم سرنوشت اين جاده ختم به خير شود. مدتها بعد بار ديگر براي گفت وگو با مهندس بهرامي و تهيه گزارش از طرحهاي غيرصنعتي شركت نفت وگاز پارس از اين جاده گذر كردم و از تماشاي عمليات احداث جادهاي هموار و استاندارد و ايمن به جاي جاده پيشين شاد شدم. در آن سفر به دليل كوتاهي زمان و گرفتاري شديد مهندس بهرامي بي آنكه كاري انجام شده باشد به تهران بازگشتم و دو-سه هفته بعد بار ديگر از طريق بوشهر و جاده ياد شده به جم سفر كردم. اين بار بر خلاف گذشته هوا باراني و سردو تاريك بود و عبور از جاده اي چنين سرسخت، دشوار مينمود. ما نيمه شب در حالي از بلنداي جاده گذر كرديم كه سيلاب در بعضي گذرگاهها، سدهايي از سنگ وگل ايجاد كرده بود و ارتفاع گل و لجن در پارهاي نقاط به 40 سانتيمتر ميرسيد. هنگام حركت بر روي چنين بستري، يكباره و بيخبر، سنگي يا صخره اي از آغوش كوه جدا ميشد، جاده را در مي نورديد و باهياهو به دره ميافتاد. گاه بارش باران چنان شديد ميشد كه آمدن و رفتن آن هيولاي سنگي افسارگسيخته را در سياهي شب نمي ديدي و زماني كه در ژرفاي دره تكه تكه ميشد، تازه حضور نامباركش رادرمييافتي. آنجا كه چرخهاي نو و پهن پاترول در گل فرو ميرفت و از حركت باز ميماند، شغالهاي گرسنه نزديك ميشدند و مشعل روشن چشمانشان را پيش روي مسافران ميگرفتند. به هر تقدير ما ساعت 2.5 نيمه شب به استراحتگاه مجريان طرح خانه سازي رسيديم و روز بعد درحالي كه همراه مهندس بهرامي به بوشهر باز ميگشتيم، گفتوگوي خود را انجام داديم. در ساعات آغازين همان روز، به همراه مهندس شاه حسيني كه از مسئولان ارشد طرح خانه سازي است از بخشهاي مختلف ديدن كرده بوديم و با توضيحات -مفصل وي- آشناي طرح شده بوديم. اگر خواندن اين نوشتار را ادامه دهيد، شما هم با چند و چون و چگونگي اجراي دو طرح بزرگ خانه سازي كه هدف از آن، اسكان كاركنان طرحهاي در دست اجرا در مرحله هاي مختلف پارس جنوبي است آشنا خواهيد شد. اين را نيز بدانيد: جادهاي كه بعضي ساكنان منطقه، آن را جاده وحشت، جاده آن دنيا و... مينامند ومسافران را در پايان سفري سه ساعته به اندازه 15 ساعت خسته و كلافه ميكند، در حال تبديل شدن به بزرگراهي چهار باندي و مجهز است كه كاركنان و خانواده هايشان را ظرف 45 دقيقه از مبدأ به مقصد م يرساند. شايد به مرور زمان و به يمن حضور صنعت نفت، جاده وحشت و مرگ به جاده توسعه وسازندگي موسوم شود. حال، به گفتگوي «مشعل» با مهندس بهرامي توجه كنيد.
دلايل انتخاب منطقه جم براي احداث خانه هاي سازماني كاركنان طرح توسعه ميدان گازي پارس جنوبي چيست؟
هواي مساعد منطقه جم در مقايسه با عسلويه، نزديكي آن به منطقه عملياتي پارس جنوبي،اندك بودن ميزان رطوبت و ارتفاع آن از سطح دريا و مهمتر از همه، هواي پاك و پالوده و فضاي سبزطبيعي و وجود انواع مركبات كه منطقه جم را از شرايط نسبتاً دلخواه، براي سكونت برخوردار ساخته است.
انديشه احداث خانه هاي سازماني براي كاركنان طرحهاي بيستگانه پارس جنوبي چگونه شكل گرفت؟
برنامه ريزي براي احداث شهركهاي مسكوني در منطقه در 79 آغاز شد. برگزاري مناقصه و انتخاب پيمانكار در ماههاي نخست سال 80 انجام شد و در تابستان 80 واگذاري زمين صورت گرفت. در آغاز بامشكلاتي چون تحويل زمين به پيمانكاران، اسكان نيروهاي پيمانكاري، رفت و آمد آنها در محدوده كارگاه و وجود لوله هاي 8 و 10 اينچي آب مصرفي شهرك توحيد (محل سكونت كاركنان پالايشگاه كنگان) كه پيمانكار از آن بيخبر بود و اين قضيه موجبات توقف فعاليتها، به مدت چند ماه را فراهم آورد.
از ويژگيهاي فني و اجرايي طرح بگوييد؟
زيربناي مفيد واحدهاي مسكوني در مجموع 95 هزار متر مربع به زميني به وسعت 16 هكتار است.گرما و سرماي واحدها با استفاده از موتورخانه و فنكوئل مركزي تامين ميشود كه متاسفانه تاكنون چيلرها و برجهاي خنك كننده در اختيار پيمانكار قرار نگرفته است. ميزان پيشرفت فيزيكي در دو بخش ساختمان و محوطه به ترتيب 90 درصد و 60 درصد است. هر يك از واحدها در سه طبقه احداث شده، طبقات دوم و سوم داراي سه اتاق هستند و زيربناي آنهابين 180 و 185 متر مربع در نوسان است. طبقات دوم هم سه خوابه اند اما زيربناي آنها 170 متر مربعاست. هر واحد داراي توقفگاه، انبار و فضاي ويژه و ايمن براي بازي بچه ها است.
وضعيت تاسيسات زيربنايي چگونه است؟
شش موتورخانه مركزي و 4 پست فرعي 11 كيلوواتي برق، انرژي مورد نياز شهر جديد پارس راتامين ميكند و تنها ساختمانهاي مهدكودك به عنوان بناهاي جنبي به شمار مي آيند. يك خط لوله اختصاصي، گاز شهرك را مهيا و برق مورد نياز از پست 66 كيلوواتي شهرك توحيد تامين ميشود. آب شهرك با استفاده از امكانات شهرك توحيد تصفيه و در دو مخزن بزرگ كه در بلندي قرار گرفتهاند ذخيرهو توزيع ميشود. براي برقراري ارتباط تلفني ساكنان 372 واحد مسكوني كه تحويل شده، 450 خط تلفن با استفاده ازايستگاه مخابراتي شهرك توحيد مورد استفاره قرار خواهد گرفت.
مرحله دوم شهرك جم چه مشخصاتي دارد؟
شهر جديد جم در زميني به وسعت 166 هكتار احداث ميشود. در حال حاضر 1027 واحد به پيمانكار سپرده شده و عمليات ساختماني دو مهدكودك، دو بازارچه، يك دبيرستان پسرانه و مجتمعمركزي تجاري-رفاهي آغاز شده است. همچنين عمليات احداث 50 واحد ويلايي نيز آغاز شده است. تحويل زمين مربوط به طرح 2500واحدي در مرداد 81 شروع و اخيراً نيز به پايان رسيد. پيشرفت فيزيكي اين طرح با توجه به اين كه محوطه سازي آغاز نشده، حدود 15 درصد است وتاسيسات زيربنايي آن در مرحله واگذاري به پيمانكار قرار دارد. احداث خيابانهاي اصلي اغاز شده وايجاد فضاي سبز پيرامون خيابانها و تاسيسات نيز به پيمان رفته است.
آپارتمانها چه امكاناتي دارند؟
طبقات اول و دوم اين مجتمع ها دوخوابه اند و زيربناي آنها 110 متر مربع است. طبقه سوم سه اتاق خواب دارد و زيربناي آن 144 متر مربع است. هر واحد داراي توقفگاه و انبار مستقل است، سرماي آن را كولر و گرماي آن را بخاري گازي تامين خواهد كرد. اداره امور آب استان بوشهر مطالعاتي را براي تامين آب مصرفي اين شهر انجام داده وهمچنين مكانيابي چاههاي آب و دريافت مجوز حفاري چاه آب نيز در دست اقدام است. سازمان برق منطقه، برق مورد نياز شهرك را تامين خواهد كرد. در ارتباط با تامين گاز، اشتراك و تهيه نقشه ها با شركت گاز استان به توافق رسيده ايم و عمليات مربوطه در موعد مقرر، آغاز خواهد شد.
از مشكلات اجرايي كار بگوييد؟
در آغاز، مردم منطقه داراي ديدگاهي منفي و ناخوشايند نسبت به صنعت نفت بودند كه اين ديدگاه از كاركردهاي شتابزده و برخوردهاي ناسنجيده پيشين در زمينه تملك زمينهاي فرودگاه، شهرك توحيد و... ناشي ميشد. بسياري از ساكنان منطقه به صنعت نفت، اعتماد نداشتند و اين نگرش منفي تنگناهاي بسياري براي مجريان طرح ايجاد ميكرد. به مرور با اصلاحاتي كه در همه زمينه ها اعمال شد،نگرشهاي منفي تغيير يافت، اعتماد و اطمينان متقابل بر ارتباطات و مناسبات موجود حاكم شد و ماكوشيديم خاطره هاي بد را از ذهنها پاك كنيم. به ساكنان منطقه كه به راستي حق آبوگِل دارند اجازه داديم ابراز عقيده كنند و به سهم خود در پيشرفت و توسعه منطقه نقش داشته باشند. شهرداري جم،شوراي شهر و بخشداري جم نهايت همكاري را با مجريان طرح به عمل آوردند و به ويژه در صدورپروانه هاي ساخت وساز، تسهيلات فراواني را در نظر گرفتند كه به اين ترتيب من با استفاده از اين فرصت مراتب تشكر خود را از مسئولان دستگاههاي يادشده، اعلام ميكنم.
اين ساخت و سازها چه تحولاتي به وجود آورده است؟
تحولاتي كه در پي اجراي طرحهاي غير صنعتي در منطقه جم پديد آمده، فراوان است. جم،منطقه اي دور افتاده، محروم و بنبست است و مشكلات و نارسايي هاي خاص خود را دارد. با اجرايطرحهاي ياد شده معضل بيكاري تا حد زيادي رفع شده و حضور بيش از 2200 نفر در مشاغل مهندسي، كارشناسي و كارگري، فعاليتهاي اقتصادي را رونق بخشيده است. بافت اجتماعي و شهري متحول شده و تعامل اجتماعي و فرهنگي، موجبات اعتلاي سطح فرهنگ اهالي جم را فراهم ساخته واز سوي ديگر روح ساده زيستي و سنتگرايي در بين جمعيت ميهمان تداول يافته و احيا شده است. ازطرف ديگر با پرداخت هزينه هاي مربوط به صدور پروانه هاي ساختماني به شهرداري جم، توان مالياين نهاد افزايش يافته و در نتيجه امكان اجراي طرحهاي زيربنايي و كليدي از سوي شهرداري فراهم شده است هر روز طنين تحول در جم رساتر و فراگيرتر ميشود و نسل فرداي منطقه، افق روشني را ازنظر آموزشي و پرورشي و تربيتي پيش روي خود مي بيند. شهر جديد جم كه 2500 خانوار در آن زندگي خواهند كرد حصار و حفاظ ندارد و تعامل اجتماعي وتقاطي فرهنگي جامعه ميهمان -كه خود از خرده فرهنگهاي مختلف تشكيل شده- با ميزبان، ارتقاي سطح فرهنگ هر دو جامعه ميزبان و ميهمان را در پي خواهد داشت.
آيا اين وضعيت باعث تحول جاده طاهري-جم ميشود؟
بله. طول جاده جم-طاهري حدود 34 كيلومتر است و براي رسيدن به شهر جديد جم هم بايدمسيري نزديك به 24 كيلومتر طي شود. در حال حاضر 3 پيمانكار، در حال تبديل كردن اين جاده ناهموار و حادثه خيز به بزرگراهي چهارباندي با هفت تونل هستند. احداث اين جاده كه در آغاز قرار بود به طور اختصاصي مورد استفاده قرار گيرد و بعد مقرر شد همه در آن رفت وآمد كنند نقش بسيار در ايجاد نگرش مثبت مردم نسبت به صنعت نفت داشته است. بوميان منطقه با مشكلات آموزشي مربوط به فرزندانشان روبرو هستند و انتظار دارند صنعت نفت پس از احداث جاده مورد بحث، راه زندگي و جاده آينده فرزندان آنان را نيز هموار سازد و شرايطي فراهم كند تا امكانات آموزشي مطلوب در اختيار دانش آموزان دبستانها و دبيرستانهاي جم نيز قرارگيرد و فرزندان جم نيز امكان استفاده از فضاي آموزشي، ورزشي و تفريحي فرزندان خانوداه صنعت نفت را بيابند.
نيروهاي بومي نگرانند و ميپرسند پس از پايان طرحها چه سرنوشتي در انتظارشان است؟
با توجه به اندك بودن هزينه هاي بالاسري ناشي از به كار گرفتن نيروهاي بومي در سامانه تعمير ونگهداري شهركها و اداره مستغلات همچون تاسيسات برق، آب، گاز، فضاي سبز، بهداشت و...، از نظراقتصادي صرفه در اين است كه همچنان از نيروهاي بومي استفاده شود. يادآوري ميكنم كه بخشي از جمعيت بومي در جريان فروش زمينهاي مورد نياز براي طرح كنگان وطرح حاضر و طرحهاي ديگر به رشد اقتصادي مناسبي دست يافته اند و بخشي نيز با اجراي طرحهاي صنعتي جانبي و پشتيباني سرگرم فعاليت خواهند شد. بنابراين جاي نگراني وجود ندارد چراكه توسعه در صنعت نفت پايدار است نه مقطعي.
از شهر جم و مردمش بگوييد؟
شهر جم 10 هزار نفر جمعيت دارد اما شمار ساكنان منطقه جم حدود 40 هزار نفر است. معاش بيشتر اهالي جم كشاورزي و دامپروري است. مركبات مناطق معتدل و گرمسير در جم رشد ميكنند واخيراً نيز كاشت آزمايشي توت فرنگي -كه به طور معمول در مناطق سردسير رشد ميكند- با موفقيت درجم انجام شد. نيمي از مردان جم نيمي از سال در كشورهاي منطقه به فعاليت اقتصادي خرد سرگرم اند وبخشي از نيم ديگر بخت خود را در گستره فعاليتهاي خدماتي كه با ورود صنعت نفت به منطقه رونق يافته مي آزمايند. بازار مركزي جم اخيراً فعال شده و ابعاد فعاليت تجاري در آن گسترش در خورتوجهي يافته است.
كلام آخر
ايجاد امكانات رفاهي، ابزاري براي جبران محدوديتها و محروميتها در مناطق عملياتي صنعت نفت، عاملي براي ايجاد جاذبه در برقراري رابطه استخدامي با نيروهاي جديد است و محل سكونت، ازجمله مهمترين و مؤثرترين اين امكانات است. با وجود يك خانه امن، به ويژه اگر در يك شهرك و يا شهر جديد احداث شده باشد، ديگر نيازي نيست كه كاركنان نگران آرامش و آسايش و امنيت خانواده خود باشند و اين اطمينان خاطر، فعاليت روزمره آنان را كيفي تر و اثربخش تر ميسازد.
زندگی مسالمت آميز با عقرب
هنگامي كه از شهر جديد جم و يكي از واحدهاي مسكوني آماده تحويل كه قرار است كاركنان صنعت نفت در عسلويه در آن ساكن شوند ديدن ميكرديم، يكي از كاركنان قديمي صنعت نفت همراه مابود و هرازگاهي در فاصله توضيحات مهندس شاه حسيني درباره امكانات پيشرفته واحدهاي مسكوني آه حسرت سر ميداد. سرانجام به خودم جرأت دادم و علت را پرسيدم. باز هم آهي كشيد و اين خاطره را تعريف كرد. مهندسي جوان بودم كه به استخدام صنعت نفت در آمدم و حدود يك سال بعد ازدواج كردم؛ آن هم با دختر يك كارمند بلند پايه وزارت اقتصاد كه سرد و گرم روزگار را نچشيده و پايش را از تهران بيرون نگذاشته بود. زندگي خوبي داشتيم تا اين كه از بخت بد چند روز بعد از تولد اولين فرزندمان به يك شهر دور افتاده منتقل شدم. عزا گرفته بودم كه اين خبر را چگونه به همسرم و خانوادهاش كه به هيچ وجه طاقت دوري يكديگر را نداشتند اطلاع بدهم. پدرم توصيه كرد: - پسرجان! برو يك نفر را پيدا كن و يه پول چايي بهش بده تا كارت رو درست كنه و بموني تهرون... اما من مطمئن بودم كه چنين كاري امكان نداشت. شركت نفت بود و ديسيپلين و حساب و كتابداشت. مگر ميشد منتقل بشوي و به منطقه نروي؟ چند روزي اين پا و آن پا كردم و عاقبت واقعيت را به همسرم گفتم. اول ناراحت شد و كلي گريه كرد. بعد جريان را به مادرش خبر داد و دست آخر گفت: - اگه شهرش بزرگ و پرجمعيت باشه، به طور آزمايشي همراهت ميام. اگه نه... در ضمن مادرم با مامياد تا كمك كنه مراقب بچه باشم. خدا كنه شير و دوا دكتر و چيزهاي ديگه پيدا بشه. خيلي نگران اين زبونبسته ام.... و من از همسرم نگرانتر بودم، چون ميدانستم به شهري ميرويم كه محروم و دورافتاده و به ويژه براي زبانبسته ها نامناسب است. چند روز بعد وسايل زندگي مان را بار كاميون كردم و فرستادم. يكسواري هم براي خودمان گرفتم و شبانه حركت كرديم. - چرا شبانه؟ - مگر يادت رفت زنم چه شرطي كرده بود؟ بين راه توي قهوه خانه راننده را كنار كشيدم و گفتم تا جايي كه ميتواند ما را توي شهر بچرخاند وبگرداند و بعد جلوي خانه جديدمان پياده مان كند و نگران پول بنزينش نباشد. نيمه هاي شب در حالي كه خوشبختانه همسرم و مادرش خواب آلوده بودند به شهر رسيديم و طبق قرار چند بار از تنها ميدان و خيابان اصلي شهر عبور كرديم و به خانه بزرگمان كه باز هم خوشبختانه درحاشيه شهر قرار داشت رفتيم. خانهاي بزرگ با حياط و حوض بزرگ با فواره و باغچه و دار و درخت. يكخانه قديمي 20 ساله كه ميگفتند مثل بيشتر خانه هاي منطقه سوسك و موش و عقرب هم دارد. اما منبه حساب شوخي گذاشتم و هرگز به همسرم چيزي نگفتم. اما راستش را بخواهي نگران بودم. هميشه نگراني توي صورتم ديده ميشد. سر كار كه ميرفتم، ذهنم مغشوش ميشد و ميترسيدم توي آن خانه درندشت بلايي سر زنم و مادرش و بچه بيايد. از فرط نگراني چند بار سندهاي مالي را سرسري رسيدگي كردم و يك بار هم ناچار شدم به حرفهاي رييس اداره درباره آدمهاي حواس پرت و دسته گلهايي كه ممكن است به آب بدهند گوش كنم. به هر حال دست خودم نبود و نگران بودم و امروز ميفهمم كه اين نگراني زياد هم بي مورد نبود. يك روز نزديك ظهر سرگرم كار بودم كه تلفن زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، صداي زنم را شنيدم: - زود خودت رو برسون. - چي شده؟ براي بچه اتفاقي افتاده؟ - نه بچه سالمه. اما يه عقرب بزرگ توي آشپزخونه س. چندشم شد و وحشت وجودم را پر كرد. يادم آمد كه نيش بعضي عقربها كشنده است. با اين همه خونسردي ام را حفظ كردم و گفتم: - نگران نباش. به مادرت بگو با دسته جارو خدمتش برسد. - مادرم حريفش نميشه. ميترسه. بايد خودت بيايي و.... - گفتم نگران نباش. هيچ ميدوني چرا توي خونه ما سوسك پيدا نميشه؟ - نه، چرا؟ - براي اين كه همين عقربها سوسكها رو ميخورن. خوشبختانه اين ماجرا به خير گذشت و مادرزنم عقرب جرار را كشت و غائله تمام شد. اما چند ماه بعد نزديك ظهر دوباره تلفن زنگ زد. باز هم زنم بود؛ وحشتزده تر، عصبانيتر و مصممتر براي برگشتن به تهران. - زود خودتو برسون. من كه ديگه حاضر نيستم توي اين شهر بمونم. - ديگه چي شده؟ باز هم عقرب اومده توي آشپزخانه؟ خواهش ميكنم مثل دفعه پيش به مادرت بگو ترتيبش رو بده. من خيلي گرفتارم. زد زير گريه و گفت: - اين دفعه ديگه بايد خودت بيايي. مادرم رفته توي اتاق و در رو به روي خودش بسته تا اين صحنه رو نبينه. اگه از ترس سكته كنه، خونش پاي توئه. - بالاخره ميگي چي شده؟ - بله، عقرب اومده، ولي نه توي آشپزخانه. اين دفعه رفته روي قنداق بچه!... چند ماه بعد باز هم سروكله عقرب پيدا شد. اين بار توي حمام جاخوش كرده و زنم و مادرش راغافلگير كرده بود. وقتي خودم را به خانه رساندم، چمدانهايشان را هم بسته بودند. اول عقرب را كشتم و بعد شروع كردم به خواهش و تمنا. زنم خيلي ترسيده بود. حق هم داشت. امامن اصرار كردم: - خواهش ميكنم بمون. حاضرم نوشته بدم كه اگه يه دفعه ديگه عقرب اومد، خودم ببرمتون تهرون. - اگه عقرب نيشمون زد چي؟ - خدا نكنه اما اگه خدايي نكرده چنين اتفاقي افتاد، توي شهر به اين بزرگي دكتر و درمانگاه پيدانميشه؟ از فرط عصبانيت خنده اش گرفت و گفت: - بله اين شهر فقط شبها بزرگه. اونم براي خانمهاي خسته و خوابآلودهاي كه شوهرهاي دروغگودارند.... بعدها همسرم تعريف كرد كه بارها وقتي دل او و مادرش ميگرفت و حوصله شان سر ميرفت، تنهاميدان و خيابان اصلي شهر را زير پا ميگذاشتند تا باورشان شود آنجا شهر بزرگي است.
|