|
شعر طنز
به طور اتفاقی تو اینترنت چند تا شعر محلی طنز مربوط به جم پیدا کردم و اونو تو وبلاگ گذاشتم البته اسم شاعراشو نمی دونم ولی انصافا قشنگن.
شنيدم كه در خرگه ي نارسان بشد سرقتي كشف در آن مكان گرفتند جمعي ز قطاع الطريق كه بودند با ها شريك و رفيق فراهاني آن افسر نيك خوي به تحقيق و تهديد و با گفتگوي رشيدي كه بود او يكي نامدار كه استاد بودي و هم استوار گرفتند از سارقين اعتراف بگفتند از جيم تا لام و كاف چنين گفت مذكور با استوار كه كردار ماند ز ما يادگار شنو كارهايي كه ما كرده ايم ز سرگه موتور برق آورده ايم ز كنگان در آهني برده ايم بسي نفع اين كار ما خورده ايم هم از اختر و تنبك و طاهري هم از نيك خواه و هم از باقري دولنگه كه بود مركز راه زنان نبودي كس از دست ما در امان ز كوري حياتي نكرديم رحم نكرده كس از كار ما هيچ فهم كنون بخت بر گشته اقبال ما كه گشتيد واقف ز اعمال ما مكن عيب بر ما تو اي استوار كه ما جمله بوديم مردان كار سه سال است بوده همين كار ما نبرده كسي پي ز اسرار ما بخنديد و گفتش همي استوار كه بشنو تو حرف من اي استوار بديدي كه آخر فتادي ببببه دام نبردي از اين كار خود هيچ كام هر آن كس كند دزدي و فاجري فتد آخرش دست ژاندارمري همين است رسم سراي درشت كه بندند دستان سارق به پشت
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط حسن حیدری در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 10:46 |
|

